از دل معدن تا میز تصمیمگیری؛ تجربهای که نشان میدهد چرا از نوآوری استقبال نمیشود
گفتوگو با سعید مهری آدربانی، مدیرعامل استارتاپ بازیابی آب در معادن و کارخانههای فرآوری
ثروت فردا: در شرایطی که جهان با شتاب هرچه تمامتر به سمت انقلاب صنعتی چهارم و بهرهگیری از فناوریهای نوین حرکت میکند، بخش معدن و صنایع معدنی ایران کماکان با روشهای سنتی اداره میشود.
شکاف عمیق میان توانمندی شرکتهای دانشبنیان و بدنه مدیریتی سنتی معادن، چالشی اساسی فراروی این صنعت مادر قرار داده است. صنعت معدن و صنایع معدنی به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد کشور، پتانسیل بالایی برای رشد و ایجاد ارزشافزوده دارد. با این وجود، به نظر میرسد استفاده از فناوریهای نوین در این بخش بسیار محدود و در مواردی منسوخ شده است. از یک سو، شرکتها و تیمهای استارتاپی و دانشبنیان آماده ارائه راهکارهای مدرن هستند و از سوی دیگر، معادن به دلایل مختلف از جمله ضعف در تحقیق و توسعه، عدم آگاهی مدیران، و نبود ارتباط مؤثر، همچنان به روشهای سنتی ادامه میدهند. برای بررسی ابعاد این شکاف و یافتن راههای برقراری ارتباط مؤثر میان این دو بخش، با سعید مهری آدربانی، کارشناس ارشد مهندسی مکانیک، دانشجوی دکتری و مشاور باسابقه در صنایع معدنی، به ریشهیابی این معضل و بررسی راهکارهای برونرفت از آن میپردازیم.
*با توجه به تجربهای که در حوزه معدن و صنایع معدنی دارید، ارزیابی شما از وضعیت فعلی استفاده از فناوری و نوآوری در این بخش چیست؟ آیا این وضعیت را میتوان مطلوب ارزیابی کرد؟
به طور کلی، وضعیت استفاده از فناوری و نوآوری در بخش معدن و صنایع معدنی ما بسیار ناهموار و عمدتاً ضعیف است. اگر نگاه دقیقتری داشته باشیم، میبینیم که این موضوع کاملاً به نوع صنعت بستگی دارد. به عنوان مثال، در بخش فولاد، به دلیل سرمایهگذاریهای بزرگتر و رقابت بیشتر، میتوان گفت استفاده از فناوری در سطح محدودی وجود دارد. اما متأسفانه در سایر بخشها، مانند صنعت مس، وضعیت اصلاً مطلوب نیست. برای نمونه، وقتی به مجتمع مس سرچشمه میروید، متوجه میشوید که بسیاری از فرآیندها و تجهیزات مربوط به ۵۰ سال پیش است و همچنان به روش سنتی کار میکنند. حتی در بحث فرآوری، شاهدیم که تجهیزات بهروزرسانی نشدهاند، سنسورهای ساده از بین رفته و جایگزین نشدهاند و عملاً فناوری نوین در این مجموعهها نفوذ نکرده است. این در حالی است که این مجموعهها جزو صنایع مادر و پیشرو کشور محسوب میشوند. البته صنایعی هم هستند که کارخانههایشان در دهه اخیر در چین احداث شده و به لحاظ فناوری و تجهیزات در سطح بالاتری قرار دارند، اما در مجموع، وضعیت در بخش معدن مطلوب نیست.
*به نظر شما دلیل اصلی این عقبماندگی فناورانه در معادن و صنایع معدنی کشور چیست؟ آیا این مشکل به عدم وجود راهکارهای بومی برمیگردد یا عوامل دیگری در میان است؟
از نظر من، مهمترین و اصلیترین دلیل این مسئله، عدم آگاهی است. جالب اینجاست که بسیاری از مشکلات موجود در معادن و کارخانههای فرآوری، راهحلهای مشخص و موجودی در داخل کشور دارند. شرکتهای دانشبنیان و تیمهای متخصص ما توانایی رفع این چالشها را دارند، اما ارتباطی میان آنها و صنعت برقرار نیست. این عدم ارتباط دلایل مختلفی دارد، اما مهمترین آن نبود تیم تحقیق و توسعه قوی در خود معادن است. معادن ما معمولاً به صورت سنتی توسط مدیرانی از نسل گذشته اداره میشوند و نیروی کار آنها نیز اغلب تجربی و با مدارک پایین هستند. در نتیجه، این مجموعهها نه تنها شناختی از فناوریهای روز ندارند، بلکه برای شناسایی و رفع مشکلات خود نیز به دنبال راهحلهای جدید نمیروند. به عبارت دیگر، راهحل در بازار داخل کشور وجود دارد، اما متأسفانه اطلاعرسانی و ارتباط مؤثری برقرار نیست.
*جناب مهری آدربانی، شما به مدیران سنتی اشاره کردید. لطفاً کمی دقیقتر در این باره توضیح دهید. این شیوه مدیریتی چه تأثیری بر عدم پذیرش فناوریهای نوین دارد و آیا نمونه مشخصی از آن را تجربه کردهاید؟
بله، مدیران سنتی معمولاً به روشهای قدیمی خود عادت دارند و به سختی حاضر به تغییر هستند. این مسئله معمولاً به مدیران برمیگردد، زیرا مدیران عمدتاً سنتی هستند و سن بالایی دارند. نسل جدید که دهه ۴۰ و ۵۰ هستند، معمولاً مدیریت را به صورت سنتی اداره میک نند. من یک مثال عینی برایتان بزنم: در یک کارخانه فرآوری شن و ماسه که به عنوان مشاور فعالیت میکردم، یک دستگاه سهطبقه (سرند) داشتند که هر ۳۵ تا ۴۰ روز یک بار یاتاقانهایش خراب میشد و تعمیرات آن باعث توقف سه چهار روزه خط تولید میشد. هر بار هم ۲۴ میلیون تومان برای خرید یاتاقان جدید هزینه میکردند. به مدیر مجموعه پیشنهاد دادم که دستگاه را با نمونه جدیدتری تعویض کند که هزینه آن حدود ۱۶۰ میلیون تومان بود. جواب ایشان بسیار جالب بود: «آقا، سیستم دارد کار خودش را میکند. در بینظمی خودش یک نظمی حاکم است!» ایشان ترجیح میداد هر ۴۰ روز ۲۴ میلیون خرج کند، چند روز تولید را متوقف نگه دارد و نیروی انسانی را مستهلک کند، اما حاضر نبود ۱۶۰ میلیون تومان سرمایهگذاری یکباره برای یک راهحل اصولی انجام دهد. این دقیقاً نشان میدهد که مشکل اصلی، نبود تفکر سیستمی، فقدان تیم فنی قوی، و نبود تحقیق و توسعه در مجموعههای معدنی است.
شما به عدم ارتباط میان صنعت و شرکتهای دانشبنیان اشاره کردید. از طرف دیگر، این شرکتها و تیمهای استارتاپی برای برقراری ارتباط با این صنایع سنتی چه راهکاری را پیشنهاد میدهید؟ چگونه میتوانند خود را به بدنه مدیریتی معادن نزدیک کنند؟
به نظر من، مؤثرترین راهکار در شرایط فعلی، اقدام حضوری و میدانی است. تیمهای فناور باید این سختی را به جان بخرند و شخصاً به معادن مراجعه کنند. آنها باید از مدیران مجموعهها درخواست بازدید و ملاقات حضوری داشته باشند. سریعترین راه برای شکستن دیوار بیاعتمادی و عدم آگاهی، همین ارتباط رو در روست. ابتدا میتوانند با مکاتبه با شرکتهای بزرگ مادر مانند «شرکت تهیه و تولید مواد معدنی ایران»، «ایمیدرو» یا سازمانهای مرتبط با مس و فولاد، لیست شرکتهای تابعه را دریافت کنند. سپس با ارسال رزومه و درخواست ملاقات، زمان بازدید را تعیین کرده و در محل حاضر شوند تا از نزدیک مشکلات را ببینند و راهکارهای خود را ارائه دهند. شاید این کار دشوار باشد، اما با توجه به عدم وجود زیرساختهای ارتباطی دیگر، در حال حاضر بهترین و سریعترین راه است. سایت این شرکتها هم اطلاعات کاملی دارد و میتوانند از آن طریق اقدام کنند.
*یکی از مشکلاتی که بارها در صنایع مختلف، به ویژه در شرایط فعلی کشور مطرح میشود، بحث ارزانی انرژی و عدم صرفهجویی است. شما در تجربه خود به این موضوع اشاره کردید. آیا میتوان این عامل را یکی از موانع اصلی پذیرش فناوریهای بهینهساز در معادن دانست؟
دقیقاً. ما تیمی برای ممیزی انرژی در صنایع مختلف تشکیل دادیم و با وجود ارائه گزارشهای دقیق و محاسبه سود و صرفهجویی ناشی از اجرای راهکارها، استقبال نشد. دلیل اصلی این بود که انرژی در ایران عملاً ارزان و در دسترس است. وقتی به مدیر یک کارخانه میگفتید برای عایقکاری یا بهینهسازی مصرف انرژی باید ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنید تا سالیانه ۱۰۰ میلیون تومان صرفهجویی کنید، برایش توجیه اقتصادی نداشت. این نگاه کوتاهمدت و ارزانی حاملهای انرژی، بزرگترین مانع برای ورود فناوریهای بهینهساز و کاهشدهنده مصرف انرژی است. اما خوشبختانه در حوزههای دیگر مثل افزایش بهرهوری، کاهش استهلاک نیروی انسانی و تجهیزات، این توجیه وجود دارد و میتوان روی آن کار کرد.
* شما در صحبتهایتان به موضوع نیروی انسانی متخصص و کمبود آن در معادن اشاره کردید. لطفاً در این باره بیشتر توضیح دهید. آیا این کمبود میتواند به عاملی برای جذب فناوری تبدیل شود؟
بله، یکی از معضلات جدی معادن و کارخانههای فرآوری، کمبود نیروی انسانی متخصص است و این مشکل در ۱۰ سال آینده بسیار حادتر هم خواهد شد. معادن معمولاً در مناطق دورافتاده و محروم از امکانات واقع شدهاند و به همین دلیل، مهندسان و تکنسینها تمایل چندانی به کار در این مناطق ندارند. من موارد زیادی سراغ دارم که مدیران معادن حاضرند هزینه تحصیل، حقوق بالا و حتی اسکان یک مهندس معدن را بپردازند، اما کسی حاضر به پذیرش این شغل نیست. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که فناوری میتواند وارد عمل شود. اگر یک مدیر ببیند که با استفاده از یک فناوری، مثلاً نقشهبرداری با پهپاد، میتواند کمبود نیروی انسانی متخصص را جبران کند و هزینهها و زمان را کاهش دهد، قطعاً از آن استقبال خواهد کرد. بنابراین، میتوان از این چالش به عنوان یک فرصت برای ورود فناوریهای نوین استفاده کرد.
*جناب مهری آدربانی، شما اشاره کردید که دانشگاههای ما در رشته مهندسی معدن دانشجویان خوبی تربیت میکنند. سرنوشت این دانشجویان پس از فارغالتحصیلی چه میشود؟ آیا بازار کار برای آنها وجود دارد و مهمتر اینکه، آیا خود مهندسان معدن هم برای ورود به این عرصه آمادگی لازم را دارند؟
دانشگاههای ما در شهرهایی مثل کرمان، یزد، اصفهان و تهران، دان شجویان قوی در رشته مهندسی معدن تربیت میکنند. مناطقی که معادن زیادی دارند، دانشگاههایشان نیز در این رشته قوی هستند. اما متأسفانه بخش قابل توجهی از این افراد یا جذب معادن حاشیه شهرهای بزرگ میشوند یا به دلیل نبود انگیزه کافی و شرایط سخت کاری در معادن دوردست، به مشاغل دیگر روی میآورند. بخشی هم جذب بازار کار کشورهایی مثل استرالیا، کانادا، چین یا کشورهای عربی میشوند که صنعت معدن قویتری دارند. از طرف دیگر، باید بپذیریم که بخشی از مشکل به خود مهندسان هم برمیگردد. خیلی از کارفرمایان به من میگویند که از یک مهندس معدن سؤال میکنیم «چه کاری بلدی؟» و پاسخ قانعکنندهای نمیشنوند. حداقل انتظار از یک مهندس معدن این است که بتواند یک الگوی آتشباری بنویسد یا مسائل مربوط به حفاری را مدیریت کند. اگر یک مهندس، اطلاعات عملیاتی و تئوری خود را بهروز کند و بتواند این توانمندی را به کارفرما نشان دهد، قطعاً شانس بیشتری برای جذب خواهد داشت. متأسفانه برخی از فارغالتحصیلان ما صرفاً به دانش تئوری کتابها اکتفا میکنند و این باعث میشود که کارفرما برای جذب آنها ترغیب نشود. مسئله دیگر اینکه گاهی معادن نیروی مورد نیاز خود را از میان آشنایان تأمین میکنند و به افراد متخصص تر فرصت نمیدهند، که این خود چالش دیگری است.
*در بخش دیگری از صحبتهایتان به طرحی برای بازیابی آب در کارخانههای فرآوری اشاره کردید. لطفاً کمی در مورد این طرح بگویید و اینکه چرا با وجود نیاز آشکار به آب، این طرح مورد استقبال قرار نگرفت؟
بله، طرح من در مورد بازیابی آب در کارخانههای فرآوری بود. در بسیاری از معادن شن و ماسه، آب مصرفی پس از شستشو، به استخرهای سنتی هدایت میشود تا مواد جامد تهنشین شده و آب دوباره استفاده شود. این روش معایب زیادی دارد، از جمله تبخیر بالا، هدررفت آب در مسیر و پایین بودن کیفیت آب برگشتی که حاوی مواد معلق است و به تجهیزات آسیب میزند. من طرح استفاده از فیلتر شنی را ارائه دادم که آب را در همان محل مصرف تصفیه کرده و با کیفیت بسیار بالاتر (با TDS و TSS بسیار کمتر) تحویل میدهد. این کار هم از تبخیر آب جلوگیری میکند و هم رسوبگیری در لولهها و تجهیزات را کاهش میدهد. هزینه اجرای آن در آن زمان حدود ۵۰۰ میلیون تومان بود. متأسفانه استقبال نشد. مدیران میگفتند آب را به راحتی با تانکر به قیمت ارزان تهیه میکنیم و نیازی به این هزینه نیست. غافل از اینکه همان آب ارزان، به دلیل کیفیت پایین، هزینههای پنهانی مانند استهلاک سریع تجهیزات و رسوبگیری لولهها را به دنبال دارد. نکته جالب اینجاست که امروز بسیاری از معادن، به خصوص در مناطق کویری، به دلیل کمبود آب شدید و یا پایین رفتن سطح آبهای زیرزمینی تعطیل شدهاند. این طرح دقیقاً برای حل همین مشکل طراحی شده بود، اما به دلیل ارزانی آب در گذشته و عدم درک هزینههای پنهان، فرصت اجرا پیدا نکرد.
* شما این طرح را به چه مجموعههایی ارائه دادید؟ آیا برای معرفی آن به نهادهایی مثل معاونت علمی یا شبکههای فنبازار نیز اقدامی انجام دادید؟
من این طرح را به چند شرکت خصوصی و دولتی در حوزه شن و ماسه، سنگبریها و کارخانههای آهک ارائه دادم. اما متأسفانه هیچ کدام از آنها به مرحله اجرا نرسید. در مورد معاونت علمی، راستش را بخواهید در آن زمان ارتباط و آشنایی کافی با سازوکار این نهادها نداشتم و نمیدانستم چگونه باید اقدام کنم. شاید یک بار هم از طریق دوستان شنیدم که فراخوانی تمام شده است. به هر حال، در آن زمان به صورت تیمی کار نمیکردیم و من با کمک یکی از همکاران متخصص، طرح را آماده کرده بودیم، اما برای پیگیریهای نهادی و ارتباط با ارگانهای بالادستی، نه زمان کافی گذاشتیم و نه دانش کافی داشتیم. این هم یکی دیگر از مشکلات تیمهای فناور است؛ آنها ممکن است ایده و راهکار خوب داشته باشند، اما در بازاریابی و ارتباط با نهادهای حامی و صنعت، ضعف داشته باشند. البته برنامه داریم برای سال آینده این طرح را مجدداً پیگیری کنیم، زیرا به نتیجهبخش بودن آن ۱۰۰ درصد اطمینان دارم و نمونه مشابه داخلی برای آن سراغ ندارم.
* در پایان، اگر بخواهید جمعبندی از صحبتهای خود داشته باشید، مهمترین راهکارها برای برونرفت از وضعیت فعلی و ورود فناوری به بخش معدن و صنایع معدنی چیست؟
به نظر من چند راهکار اساسی وجود دارد. اول، الزام به تشکیل تیم تحقیق و توسعه و کارگروههای تخصصی در معادن و شرکتهای معدنی بزرگ. این تیمها باید متشکل از نسل جوان و آشنا به فناوریهای روز باشند و وظیفه آنها شناسایی مشکلات و اتصال به راهحلهای موجود است. من پیشنهاد تشکیل یک کارگروه تخصصی توسعه مهندسی را به یکی از مدیران شرکت تهیه و تولید مواد معدنی ایران دادم تا در معادن زیرمجموعه، مشکلات را احصا کرده و با بازدید از نمایشگاهها و ارتباط با شرکت های دانشبنیان، راهکارهای مناسب را پیدا کنند.
دوم، حضور میدانی و مستمر شرکتهای دانشبنیان در معادن. آنها باید ارتباط چهره به چهره با مدیران و کارشناسان مجموعهها برقرار کرده، مشکلات را از نزدیک ببینند و راهکارهای عملی خود را ارائه دهند.
سوم، استفاده از ظرفیت نمایشگاههای تخصصی مثل نمایشگاه معدن، صنایع معدنی، نفت و گاز و پتروشیمی. این رویدادها فرصت بسیار خوبی برای آشنایی طرفین با توانمندیهای یکدیگر است و چهارم، نقش پررنگتر نهادهای بالادستی مانند معاونت علمی و شبکههای فنبازار در ایجاد پل ارتباطی میان صنعت و فناوری. این نهادها باید با معرفی ظرفیتها و نیازها، به تسهیل این ارتباط کمک کنند.
البته که اگر در مجموعه های معدنی ۳ کارگروه «قابلیت فنی و مهندسی»، «هوش مصنوعی» و «ممیزی آب و انرژی» ایجاد شود صنایع معدنی کنونی از حالت سنتی خارج می شوند چون به همین واسطه نیروهای جوان در این کارگروهها می توانند آنطور که باید نقش آفرینی کرده و لباس فناوری بر تن این صنعت کنند.
در نهایت، کلید حل مشکل، تغییر نگاه مدیریتی از سنتی به مدرن و ایجاد یک زیستبوم فناورانه در بخش معدن است که در آن، مدیران به این باور برسند که فناوری نه یک هزینه، بلکه یک سرمایهگذاری ضروری برای بقا و پیشرفت است. نسل جوان مدیریت میتواند این تحول را رقم بزند، اما اگر هم نسل جوان بیاید، حداقل باید الزامی برای حضور تیمهای تحقیق و توسعه و فنی در معادن ایجاد شود تا این ارتباط حیاتی برقرار شود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟