اقتصاد آزاد از نگاه موسی غنینژاد، اقتصاددان، هیچگاه جایگاه مؤثری در نظام حکمرانی ایران نداشته است. او معتقد است طرح دوباره دولتگرایی بهعنوان راهحل مشکلات اقتصادی، بیش از آنکه یک برنامه اقتصادی باشد، ابزاری برای رقابت میان جریانهای سیاسی محسوب میشود.
به گزارش ثروت فردا، طی دو دهه گذشته اختلافنظر درباره اقتصاد آزاد، بازارگرایی و نقش دولت در اقتصاد ایران همواره یکی از مهمترین موضوعات فضای سیاسی و اقتصادی کشور بوده است. برخی جریانهای سیاسی مشکلات موجود را نتیجه بازارگرایی و غربگرایی میدانند، اما موسی غنینژاد این برداشت را با واقعیتهای اقتصاد ایران سازگار نمیداند.
غنینژاد تأکید میکند که نسبت دادن چالشهای اقتصادی به اقتصاد آزاد یا غربگرایی، روایتی است که واقعیتهای حکمرانی اقتصادی کشور را نادیده میگیرد و موجب انحراف افکار عمومی از ریشههای اصلی مشکلات میشود.

اقتصاد آزاد در نظام حکمرانی ایران
به باور موسی غنینژاد، اقتصاد آزاد در هیچ دورهای به الگوی اصلی حکمرانی اقتصادی ایران تبدیل نشده است. او معتقد است سیاستهای اقتصادی کشور در دهههای گذشته عمدتاً مبتنی بر اقتصاد دولتی، قیمتگذاری دستوری و مداخلات گسترده دولت بوده است.
از نگاه این اقتصاددان، حتی در دورههایی که اصلاحات اقتصادی آغاز شد، این اصلاحات استمرار نداشت و در مدت کوتاهی دوباره اقتصاد دستوری جایگزین آن شد.
وی تأکید میکند تجربه تاریخی اقتصاد ایران نشان میدهد که بازار رقابتی هیچگاه فرصت کافی برای تثبیت نداشته است و به همین دلیل نسبت دادن مشکلات امروز به اقتصاد آزاد با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد.
اقتصاد آزاد و نقد دولتگرایی
غنینژاد معتقد است طرح دوباره دولتگرایی، بیش از آنکه پاسخی برای حل مشکلات اقتصادی باشد، به رقابتهای سیاسی مربوط است.
او میگوید اگر قرار باشد نقش دولت در اقتصاد بیش از گذشته افزایش یابد، باید ابتدا بررسی شود که آیا تجربه چند دهه اقتصاد دستوری توانسته مشکلاتی مانند تورم، کاهش سرمایهگذاری، رشد پایین اقتصادی و کاهش بهرهوری را حل کند یا خیر.
به اعتقاد وی، تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد گسترش مداخلات دولت در بسیاری از موارد نهتنها مشکلات را کاهش نداده، بلکه بر پیچیدگی آنها افزوده است.
چرا اقتصاد آزاد متهم میشود؟
غنینژاد میگوید برخی جریانهای سیاسی تلاش میکنند ناکامی سیاستهای اقتصادی را به اقتصاد آزاد و بازارگرایی نسبت دهند؛ در حالی که بخش عمده سیاستهای اجراشده طی سالهای گذشته ارتباط چندانی با اصول اقتصاد رقابتی نداشته است.
او معتقد است استفاده از واژههایی مانند «غربگرایی» بیشتر جنبه سیاسی دارد و به جای تحلیل علمی، به ابزاری برای رقابتهای جناحی تبدیل شده است.
به گفته وی، اگر سیاستگذاری اقتصادی بر پایه دانش اقتصاد انجام نشود، نتیجهای جز افزایش هزینههای اقتصادی برای جامعه نخواهد داشت.
اقتصاد آزاد و تجربه اصلاحات اقتصادی
در گفتوگوی منتشرشده آمده است که پس از پایان جنگ، سیاستهایی برای افزایش نقش بخش خصوصی و اصلاح ساختار اقتصادی تدوین شد.
این برنامهها اگرچه در برخی بخشها دستاوردهایی به همراه داشت، اما به دلیل توقف اصلاحات و بازگشت سیاستهای دستوری، نتوانست به یک روند پایدار تبدیل شود.
غنینژاد معتقد است همین بازگشت به اقتصاد دولتی موجب شد بسیاری از نتایج مثبت اصلاحات اقتصادی از بین برود و دوباره ساختار اقتصاد کشور به سمت تمرکز بیشتر دولت حرکت کند.
کارشناسان اقتصادی معتقدند بررسی تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد موفقیت یا شکست سیاستهای اقتصادی تنها با استفاده از برچسبهایی مانند «اقتصاد آزاد» یا «اقتصاد دولتی» قابل ارزیابی نیست، بلکه کیفیت حکمرانی، شفافیت، رقابت سالم، ثبات قوانین و حمایت از سرمایهگذاری نیز نقش تعیینکنندهای در رشد اقتصادی دارند. از این رو، تحلیل سیاستهای اقتصادی نیازمند بررسی دقیق عملکرد نهادهای تصمیمگیر و نتایج واقعی آنهاست، نه صرفاً استفاده از مفاهیم سیاسی.
اقتصاد آزاد و نقش پوپولیسم
موسی غنینژاد در ادامه گفتوگو تأکید میکند که بخشی از جریانهای پوپولیستی، بدون اتکا به مبانی علمی اقتصاد، تلاش میکنند اقتصاد آزاد را عامل اصلی مشکلات کشور معرفی کنند. به باور او، نفی علم اقتصاد با عنوان کلی «غربگرایی» نهتنها کمکی به حل مسائل نمیکند، بلکه مسیر سیاستگذاری را از تحلیلهای کارشناسی دور میسازد.
وی معتقد است بسیاری از ناکامیهای اقتصادی به سیاستهایی نسبت داده میشود که در عمل هیچگاه بهصورت کامل اجرا نشدهاند. از نگاه او، اقتصاد رقابتی و اقتصاد آزاد فرصت کافی برای آزموده شدن در ساختار حکمرانی کشور نداشتهاند.

اقتصاد آزاد و روایت دولتگرایی
غنینژاد در بخش دیگری از گفتوگو با اشاره به بازگشت دوباره مباحث مربوط به دولتگرایی میگوید طرح این موضوع بیش از آنکه ناشی از ضرورتهای اقتصادی باشد، ریشه در رقابتهای سیاسی دارد.
او توضیح میدهد که افزایش نقش دولت در اقتصاد طی دهههای گذشته تجربه شده و نتایج آن نیز برای اقتصاد ایران قابل مشاهده است. از این رو، بازگشت دوباره به همان سیاستها بدون اصلاح ساختارهای تصمیمگیری، نمیتواند راهحل پایداری برای مشکلات موجود باشد.
به اعتقاد وی، حکمرانی اقتصادی زمانی موفق خواهد بود که سیاستهای اقتصادی بر پایه شواهد، دانش تخصصی و تجربههای موفق جهانی تدوین شوند.
اقتصاد آزاد و اقتصاد دستوری
غنینژاد اقتصاد دستوری را نقطه مقابل اقتصاد آزاد میداند و معتقد است قیمتگذاری دستوری، محدود شدن رقابت و افزایش مداخلات دولت از مهمترین ویژگیهای ساختار اقتصادی چند دهه گذشته ایران بوده است.
او تأکید میکند هر زمان اصلاحاتی در جهت افزایش نقش بازار و بخش خصوصی انجام شده، نتایج مثبتی نیز حاصل شده است؛ اما این اصلاحات به دلیل تغییر رویکردهای سیاستگذاری استمرار نیافتهاند.
به گفته این اقتصاددان، بازگشت مکرر به اقتصاد دستوری موجب شده بخش مهمی از ظرفیتهای تولید، سرمایهگذاری و رقابت در اقتصاد کشور تضعیف شود.
اقتصاد آزاد و نظام حکمرانی
در بخش پایانی این گفتوگو، غنینژاد تصریح میکند که اقتصاد آزاد هیچگاه جایگاه واقعی در نظام حکمرانی ایران نداشته است و به همین دلیل نسبت دادن مشکلات موجود به بازار آزاد یا غربگرایی با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست.
او میگوید بخش عمده سیاستهای اقتصادی کشور بر محور دولت، اقتصاد دستوری و مداخلات گسترده شکل گرفته و همین موضوع مانع شکلگیری یک اقتصاد رقابتی شده است.
کارشناسان حوزه اقتصاد بر این باورند که ارزیابی عملکرد هر نظام اقتصادی باید بر اساس شاخصهایی مانند رشد اقتصادی، نرخ سرمایهگذاری، بهرهوری، اشتغال، کنترل تورم و ثبات سیاستگذاری انجام شود. به همین دلیل، بررسی تجربه اقتصاد آزاد در کشورهای مختلف یا مقایسه آن با اقتصادهای دولتی، نیازمند تحلیل دادههای واقعی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً سیاسی است.
همچنین بسیاری از پژوهشهای اقتصادی نشان میدهد که موفقیت سیاستهای اقتصادی علاوه بر نوع نظام اقتصادی، به کیفیت حکمرانی، شفافیت، حاکمیت قانون، رقابت سالم و ثبات مقررات نیز وابسته است. از این منظر، صرف استفاده از عنوان اقتصاد آزاد یا اقتصاد دولتی برای تحلیل وضعیت اقتصادی کشورها کافی نیست.
جمعبندی
موسی غنینژاد در این گفتوگو تأکید میکند که اقتصاد آزاد هیچگاه جایگاه غالبی در نظام حکمرانی ایران نداشته است. از نگاه او، سیاستهای اقتصاد دستوری، گسترش مداخلات دولت و تصمیمگیریهای غیررقابتی نقش پررنگتری در شکلگیری وضعیت کنونی اقتصاد کشور داشتهاند. وی همچنین معتقد است نسبت دادن مشکلات اقتصادی به بازارگرایی یا غربگرایی، بدون توجه به تجربه واقعی سیاستگذاری در ایران، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟