ثروتمند شدن کشورها یکی از مهمترین پرسشهای تاریخ اقتصاد است؛ اینکه چرا برخی ملتها توانستهاند از فقر تاریخی عبور کنند و به رشد اقتصادی پایدار برسند، در حالی که کشورهای دیگر همچنان با مشکلات توسعه، سرمایهگذاری و بهرهوری روبهرو هستند.
به گزارش ثروت فردا، مسیر توسعه کشورها نشان میدهد که ثروت اقتصادی معمولاً نتیجه یک عامل منفرد نیست. نهادهای اقتصادی، فناوری، سرمایه، تجارت، فرهنگ، سیاستگذاری و کیفیت حکمرانی در کنار یکدیگر میتوانند مسیر رشد یک کشور را شکل دهند.
پرونده این هفته «تجارت فردا» نیز با معرفی کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» به همین پرسش تاریخی و مهم میپردازد.
پرونده این هفته «تجارت فردا»؛ کشورها چگونه ثروتمند شدند؟
برای شمار زیادی از کشورها، فقر وضع طبیعی زندگی بود. نسلها میآمدند و میرفتند، حکومتها شکل میگرفتند و فرو میپاشیدند، امپراتوریها سرزمینهای تازهای را فتح میکردند و تجارت میان قارهها گسترش مییافت اما زندگی مادی اکثریت مردم تغییر چندانی نمیکرد. افزایش تولید اغلب با افزایش جمعیت خنثی میشد و درآمد سرانه برای دورههای طولانی در سطحی پایین باقی میماند. آنچه این الگوی چندهزارساله را شکست، رشد اقتصاد بر پایه تولید صنعتی بود.
تحولی که از حدود دو قرن پیش شتاب گرفت و بخش بزرگی از جهان را چنان ثروتمند کرد که سطح زندگی امروز حتی برای بسیاری از مردم عادی، با زندگی ثروتمندترین انسانهای چند قرن پیش قابل مقایسه نیست. مارک کویاما و جرد روبین نقطه عزیمت کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را همین معمای بزرگ قرار دادهاند. اینکه چه اتفاقی افتاد که بشر سرانجام توانست از چرخه تاریخی فقر خارج شود؟ و اگر راه ثروتمندشدن پیدا شد، چرا همه ملتها نتوانستند آن را طی کنند؟

پرونده مفصل تجارت فردا، تنها معرفی کتاب نیست و فرصتی فراهم کرده تا یکی از قدیمیترین و درعینحال زندهترین پرسشهای علم اقتصاد دوباره مطرح شود. اینکه سرچشمه ثروت ملتها چیست؟ پرسشی که دستکم از زمان انتشار «ثروت ملل» آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶، در پرسشهای کانونی علم اقتصاد قرار داشته و در این مدت پاسخهای متفاوتی به آن داده شده است.
جغرافیا، فرهنگ، نهادها، سرمایه، فناوری، تجارت، استعمار، جمعیت، آزادی اقتصادی، حقوق مالکیت و تحولات سیاسی، هرکدام در دورهای بهعنوان عامل مهمی از زنجیره ثروتمندشدن جوامع مطرح شدهاند. اما هنوز یک پاسخ ساده و مورد اجماع وجود ندارد. برای فهم بهتر این تنوع میتوان ادبیات مربوط به ثروت و فقر ملتها را به دو خانواده بزرگ تقسیم کرد: گروه نخست به دنبال پاسخ به پرسشی تاریخیتر است.
اینکه ثروت چگونه به وجود آمد؟ دغدغه این گروه از پرسشها آن نیست که چرا امروز سوئیس از یک کشور فقیر آفریقایی ثروتمندتر است. بلکه یک گام عقبتر میرود و میپرسد چرا بشر برای هزاران سال فقیر ماند و ناگهان در بخشی از جهان موتور رشد روشن شد؟ چرا انقلاب صنعتی رخ داد؟ چرا ابتدا بریتانیا؟ چه عاملی باعث شد نوآوریهای فناورانه دیگر مانند گذشته متوقف نشوند و رشد اقتصادی به فرآیندی مستمر تبدیل شود؟
کتابهای بزرگی در پاسخ به این مجموعه پرسشها نوشته شدهاند. «ثروت ملل» آدام اسمیت تقسیم کار، گسترش بازار و مبادله را در مرکز توجه قرار داد. ماکس وبر در «اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری» نقش فرهنگ و ارزشها را برجسته کرد. دیوید لندز در «ثروت و فقر ملتها» به جغرافیا، فرهنگ و فناوری پرداخت. گریگوری کلارک در «وداع با صدقه» سراغ جمعیت، رفتار و سازوکارهای خروج از تله مالتوسی رفت.
جوئل موکر در «فرهنگ رشد» نقش دانش، نگرش به پیشرفت و فرهنگ نوآوری را برجسته کرد و دیردره مککلاسکی در «کرامت بورژوایی» استدلال کرد که تغییر نگرش جامعه به تجارت، نوآوری و منزلت بورژوازی در «غنیشدن بزرگ» نقشی تعیینکننده داشته است. کنت پومرانز با «واگرایی بزرگ» پرسید چرا اروپا از بخشهای پیشرفته آسیا جلو افتاد و یوهان نوربرگ در «دفاع از سرمایهداری» و «مانیفست سرمایهداری» کوشید روایت بلندمدتی از گذار انسان از رکود تاریخی به رشد مدرن ارائه کند. وجه مشترک همه این آثار یک پرسش است: موتور ثروت مدرن چگونه روشن شد؟
اما خانواده دوم کتابها از جایی آغاز میشود که موتور رشد روشن شده است. پرسش آنها این است: چرا همه کشورها سوار این قطار نشدند؟ اگر فناوری انقلاب صنعتی قابل انتقال بود، اگر دانش میتوانست از مرزها عبور کند و اگر تجارت جهانی امکان دسترسی به بازارها و سرمایه را فراهم میکرد، چرا شکاف میان ملتها باقی ماند؟ چرا کشورهایی مانند ژاپن و بعدها کرهجنوبی توانستند فاصله خود را با اقتصادهای پیشرو کاهش دهند، اما کشورهای دیگری دههها در فقر یا درآمد متوسط گرفتار شدند؟
در اینجا ادبیات دیگری شکل میگیرد که نامهایی چون داگلاس نورث، دارون عجماوغلو، جیمز رابینسون، جرد دایموند، جفری ساکس، پل کالیر، دنی رودریک، آلبرت هیرشمن و الکساندر گرشنکرون در آن برجستهاند. نورث نقش نهادها و قواعد بازی را در عملکرد بلندمدت اقتصادها برجسته کرد. عجماوغلو و رابینسون در «چرا ملتها شکست میخورند؟» تمایز میان نهادهای فراگیر و استخراجی را به محور توضیح تفاوت سرنوشت کشورها تبدیل کردند و در «راه باریک آزادی» رابطه دولت قدرتمند، جامعه قدرتمند و آزادی را بررسی کردند.
جرد دایموند در «اسلحه، میکروب و فولاد» نگاه را به جغرافیا و شرایط تاریخی بسیار دورتر برد. جفری ساکس از تلههای فقر و محدودیتهای جغرافیایی سخن گفت و پل کالیر بر مجموعهای از تلهها، از منازعه و منابع طبیعی تا محصوربودن در خشکی و حکمرانی ضعیف، تمرکز کرد. این ادبیات بیش از آنکه بپرسد «رشد از کجا آمد؟»، میپرسد «چرا رشد همهجا نرفت؟»
و اما کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» درست در نقطه اتصال این دو خانواده قرار دارد و همین ویژگی، اهمیت آن را بیشتر میکند. کویاما، اقتصاددان دانشگاه جرج میسون، و روبین، اقتصاددان دانشگاه چپمن، نمیخواهند یک علت تازه پیدا کنند و همه تاریخ اقتصادی جهان را با همان توضیح دهند. آنها مجموعه بزرگی از پژوهشهای چند دهه اخیر درباره جغرافیا، نهادها، سیاست، فرهنگ، جمعیت و استعمار را کنار هم قرار میدهند و سهم هرکدام را در توضیح ظهور رشد مدرن میسنجند. ساختار کتاب نیز همین رویکرد را نشان میدهد.
فصلهایی مستقل به جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت و استعمار اختصاص یافته و سپس نویسندگان به شمالغرب اروپا، انقلاب صنعتی بریتانیا و گسترش اقتصاد مدرن میرسند. نتیجه مهم آنها این است که برای ثروتمندشدن نسخه جادویی و تکعاملی وجود ندارد. تاریخ، نهادها و فرهنگ جوامع بر ظرفیت آنها برای توسعه اثر میگذارند و عوامل مختلف در کنار یکدیگر مسیر رشد را میسازند. این نکته درباره انقلاب صنعتی نیز آشکار است.
چرا بریتانیا؟ پاسخ کویاما و روبین یک کلمه نیست. تحولات سیاسی قرن هفدهم و محدودشدن قدرت سلطنت، تقویت موقعیت پارلمان، بازار داخلی گسترده، نیروی کار ماهر، تجارت بینالمللی، دسترسی به زغالسنگ و فرهنگی که نوآوری صنعتی و تجارت را تحقیر نمیکرد، در کنار یکدیگر محیطی فراهم کردند که در آن نوآوری میتوانست از یک اتفاق پراکنده به فرآیندی مستمر تبدیل شود. پیش از بریتانیا نیز تمدنهایی دورههایی از رونق، افزایش درآمد و پیشرفت علمی را تجربه کرده بودند، اما این دورهها سرانجام متوقف شدند.
تفاوت انقلاب صنعتی در استمرار نوآوری بود. فرآیندی که اجازه داد افزایش تولید برای نخستینبار بهطور پایدار از رشد جمعیت جلو بزند. از همینجا نیمه دوم پرسش اهمیت پیدا میکند: چرا همه ثروتمند نشدند؟ تجربه تاریخی نشان میدهد همانطور که ثروتمندشدن را نمیتوان به یک عامل نسبت داد، ماندگاری فقر نیز معمولا حاصل یک علت منفرد نیست.
ضعف نهادها میتواند سرمایهگذاری را کاهش دهد، سرمایهگذاری اندک مانع افزایش بهرهوری شود، بهرهوری پایین درآمد را محدود کند، درآمد پایین امکان سرمایهگذاری در آموزش و زیرساخت را کاهش دهد و بیثباتی سیاسی نیز همه این مشکلات را تشدید کند.
در کنار آن، رانت، انزوای اقتصادی، ضعف سرمایه انسانی و ناتوانی در جذب فناوری میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. به همین دلیل، کشورها ممکن است منابع طبیعی داشته باشند، دانشگاه و نیروی انسانی داشته باشند، حتی در دورههایی سرمایه و درآمدهای بادآورده در اختیارشان قرار گیرد، اما نتوانند این امکانات را به رشد پایدار تبدیل کنند. مساله توسعه، داشتن یک قطعه از پازل نیست؛ کنار هم قرار گرفتن مجموعهای از قطعات است.
همین نقطه است که این بحث را برای ایران از یک مرور تاریخی صرف فراتر میبرد. پرسش «جهان چگونه ثروتمند شد؟» برای جامعهای که سالها با رشد اقتصادی ضعیف و نوسانی، کاهش قدرت خرید و دشواری سرمایهگذاری روبهرو بوده، ناگزیر پرسش دیگری را به دنبال میآورد: ایران از کشورهای ثروتمندشده چه کم دارد؟ ایران از منابع طبیعی محروم نیست، سابقه طولانی تجارت دارد، نیروی انسانی تحصیلکرده در آن کمیاب نیست و تجربه صنعتیشدن نیز برایش بیگانه نیست.
بنابراین پرسش اصلی از «چه داریم؟» به «چرا داشتههایمان به رشد پایدار تبدیل نمیشوند؟» تغییر میکند. در چنین چارچوبی، نفت بهتنهایی نه تضمینکننده توسعه است و نه توضیحدهنده عقبماندگی. همانطور که جغرافیا، فرهنگ یا حتی نهادها را نیز نمیتوان بدون توجه به سایر عوامل توضیح نهایی دانست.
پرونده این هفته «تجارت فردا» تلاش میکند این مناظره را از مسیر کتابها دنبال کند. یک بخش به آثاری اختصاص دارد که خاستگاه ثروت ملتها و تولد رشد اقتصادی مدرن را توضیح دادهاند و بخش دیگر به آثاری میپردازد که تفاوت سرنوشت ملتها را موضوع خود قرار دادهاند. در بخش دیگری نیز «جهان چگونه ثروتمند شد؟» و استدلال اصلی کویاما و روبین بررسی میشود که میتوان آن را نقشهای برای ورود به این ادبیات گسترده دانست.
خود ناشر انگلیسی کتاب نیز آن را بررسی نظریههای مختلف درباره زمان و مکان ظهور رشد اقتصادی مدرن معرفی میکند و تاکید دارد که بخشهایی از نظریههای رقیب، هرکدام بخشی از مسیر رسیدن به ثروت مدرن را توضیح میدهند.
انتشارات دنیای اقتصاد پیشتر نیز بخشی از این ادبیات را در اختیار خوانندگان فارسیزبان قرار داده است؛ از «چرا ملتها شکست میخورند؟» و «راه باریک آزادی» گرفته تا «دگرگونی اقتصادی»، «مانیفست سرمایهداری» و «در دفاع از سرمایهداری». انتشار «جهان چگونه ثروتمند شد؟» حلقه دیگری به این مجموعه اضافه میکند، با این تفاوت که کتاب کویاما و روبین بیش از آنکه مدافع یک پاسخ مشخص باشد، خواننده را وارد خود مناظره میکند. جغرافیا مهم است، اما سرنوشت محتوم نمیسازد. نهادها اهمیت دارند، اما در خلأ شکل نمیگیرند.
فرهنگ میتواند مشوق یا مانع تغییر باشد، اما ثابت و تغییرناپذیر نیست. استعمار آثار بلندمدت بر جای گذاشته، اما همه تفاوتهای امروز را توضیح نمیدهد. فناوری موتور رشد است، اما برای تولید، جذب و انتشار آن به محیط مساعد نیاز است. این نگاه چندعاملی شاید مهمترین امتیاز کتاب باشد. به همین دلیل عنوان «برندگان تاریخ» برای پرونده این هفته تجارتفردا معنایی فراتر از اشاره به کشورهای ثروتمند دارد.
برندگان تاریخ الزاما کشورهایی نبودند که از ابتدا منابع بیشتر، خاک بهتر یا تمدنی قدیمیتر داشتند. برندگان واقعی، جوامعی بودند که در لحظههای تعیینکننده توانستند مجموعهای از نهادها، انگیزهها، دانش، تجارت، سرمایه و فناوری را چنان در کنار یکدیگر قرار دهند که رشد به فرآیندی خودتقویتشونده تبدیل شود. برخی زودتر به این نقطه رسیدند، برخی دیرتر و برخی هنوز در جستوجوی آن هستند.
برای کشور عزیزمان نیز شاید مهمترین درس همین باشد. پرسش توسعه را نمیتوان به کدام سیاست؟، کدام دولت؟، نفت یا صنعت؟، دولت یا بازار؟ و حتی نهاد یا فرهنگ؟ تقلیل داد. تجربه دو قرن گذشته نشان میدهد ثروتمندشدن ملتها نتیجه شکلگیری مجموعهای سازگار از قواعد، انگیزهها و ظرفیتهاست که امکان سرمایهگذاری، نوآوری، مبادله و انباشت دانش را فراهم میکند. اگر این مجموعه شکل نگیرد، برخورداری از منابع فراوان نیز لزوما رفاه پایدار ایجاد نمیکند.
از این منظر، پرسش «جهان چگونه ثروتمند شد؟» پرسشی بسیار امروزی درباره آینده ایران است: دیگران چگونه راه خروج از فقر را پیدا کردند و چرا ما هنوز نتوانستهایم رشد پایدار و افزایش مستمر رفاه را به قاعده اقتصاد ایران تبدیل کنیم؟
توضیح پایانی
کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» نوشته مارک کویاما و جرد روبین، با ترجمه احسان احمدی و ویراستاری نیلوفر نیاورانی، بهزودی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر میشود. این کتاب از روز سهشنبه ۲۷مرداد در کتابفروشی دنیای اقتصاد عرضه خواهد شد و یک هفته بعد در کتابفروشیهای شهر در دسترس علاقهمندان قرار میگیرد.
ثروتمند شدن کشورها چگونه آغاز شد؟
به گزارش ثروت فردا، ثروتمند شدن کشورها در معنای مدرن آن ارتباط نزدیکی با افزایش پایدار بهرهوری و تولید دارد. پیش از انقلاب صنعتی نیز جوامع مختلف دورههایی از رونق اقتصادی را تجربه میکردند، اما بسیاری از این دورهها پایدار نبودند.

با گسترش تولید صنعتی، فناوری و تقسیم کار، امکان افزایش مستمر تولید فراهم شد. این تحول به تدریج ساختار اقتصاد کشورها را تغییر داد و زمینه افزایش درآمد سرانه را فراهم کرد.
نقش انقلاب صنعتی در ثروتمند شدن کشورها
انقلاب صنعتی یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ اقتصادی جهان بود. استفاده گستردهتر از ماشینآلات، انرژیهای جدید و روشهای نوین تولید، ظرفیت تولید را افزایش داد.
ثروتمند شدن کشورها پس از انقلاب صنعتی بیش از گذشته با توانایی آنها در جذب فناوری، توسعه زیرساختها و ایجاد بازارهای گسترده ارتباط پیدا کرد.
بریتانیا از نخستین کشورهایی بود که این تحول را تجربه کرد و سپس فناوریهای صنعتی به دیگر نقاط جهان گسترش یافت.
نقش نهادها در ثروتمند شدن کشورها
یکی از محورهای مهم ادبیات توسعه، نقش نهادهای اقتصادی و سیاسی است. حقوق مالکیت، حاکمیت قانون، ثبات قواعد اقتصادی و امکان سرمایهگذاری از جمله عواملی هستند که میتوانند بر تصمیم فعالان اقتصادی اثر بگذارند و مسیر ثروتمند شدن کشورها را تحت تأثیر قرار دهند.
به همین دلیل، بررسی ثروتمند شدن کشورها بدون توجه به کیفیت نهادهای اقتصادی و سیاسی آنها کامل نیست. تجربه اقتصادهای مختلف نشان میدهد که نهادهای کارآمد میتوانند زمینه لازم برای ثروتمند شدن کشورها و ایجاد رشد اقتصادی پایدار را فراهم کنند.
نهادهای مناسب میتوانند انگیزه سرمایهگذاری، کارآفرینی و نوآوری را افزایش دهند و زمینه استفاده بهتر از منابع اقتصادی را فراهم کنند. همچنین، ثبات و شفافیت در قواعد اقتصادی میتواند به تقویت اعتماد فعالان اقتصادی و تسهیل فرآیند ثروتمند شدن کشورها کمک کند.
از این منظر، ثروتمند شدن کشورها تنها به برخورداری از منابع و سرمایه وابسته نیست و کیفیت نهادها نیز در شکلگیری مسیر توسعه اهمیت دارد. در نهایت، ثروتمند شدن کشورها زمانی میتواند پایدار باشد که محیط نهادی از سرمایهگذاری، تولید، نوآوری و فعالیت اقتصادی حمایت کند.
فناوری و تجارت در مسیر توسعه
فناوری امکان افزایش بهرهوری را فراهم میکند و تجارت نیز میتواند بازارهای بزرگتری در اختیار تولیدکنندگان قرار دهد. در این میان، ثروتمند شدن کشورها تا حد زیادی به توانایی اقتصادها برای استفاده از فناوریهای جدید و گسترش فعالیتهای تجاری وابسته است.
کشورهایی که توانستهاند فناوریهای جدید را جذب کنند، نیروی انسانی خود را آموزش دهند و ارتباط مؤثرتری با بازارهای جهانی برقرار کنند، معمولاً ظرفیت بیشتری برای رشد اقتصادی پیدا کردهاند. این عوامل در کنار سرمایهگذاری و افزایش بهرهوری، نقش مهمی در ثروتمند شدن کشورها دارند.
از این منظر، ثروتمند شدن کشورها تنها به میزان منابع طبیعی آنها وابسته نیست؛ بلکه نحوه استفاده از منابع و تبدیل آنها به سرمایه، دانش و تولید نیز اهمیت زیادی دارد. در واقع، ثروتمند شدن کشورها زمانی پایدارتر خواهد بود که فناوری، تجارت و سرمایه انسانی در خدمت افزایش تولید و بهرهوری قرار گیرند.
چرا همه کشورها ثروتمند نشدند؟
یکی از پرسشهای اصلی اقتصاد توسعه این است که اگر فناوری و دانش قابلیت انتقال دارند، چرا شکاف درآمدی میان کشورها همچنان وجود دارد؟ بررسی تجربههای مختلف نشان میدهد ثروتمند شدن کشورها به شرایط تاریخی، اقتصادی و نهادی هر جامعه وابسته است.
پاسخ این پرسش را نمیتوان به یک عامل محدود کرد. کیفیت حکمرانی، سرمایه انسانی، زیرساخت، ثبات اقتصادی، دسترسی به بازار، سیاستهای تجاری و توانایی جذب فناوری میتوانند در کنار یکدیگر بر مسیر توسعه اثر بگذارند و روند ثروتمند شدن کشورها را شکل دهند.
از سوی دیگر، تجربه اقتصادهای موفق نشان میدهد ثروتمند شدن کشورها زمانی پایدارتر میشود که سرمایهگذاری، افزایش بهرهوری و نوآوری در یک محیط اقتصادی مناسب ادامه پیدا کند. در چنین شرایطی، ثروتمند شدن کشورها میتواند به افزایش تولید، ایجاد فرصتهای شغلی و بهبود سطح رفاه منجر شود.
بنابراین ثروتمند شدن کشورها معمولاً نتیجه مجموعهای از عوامل بههمپیوسته است، نه یک سیاست یا یک منبع خاص. در واقع، مسیر ثروتمند شدن کشورها در هر کشور میتواند متفاوت باشد و به نحوه ترکیب منابع، نهادها، فناوری و سیاستهای اقتصادی بستگی داشته باشد.

درس ثروتمند شدن کشورها برای ایران
تجربه تاریخی کشورهای مختلف میتواند برای بررسی مسیر توسعه ایران نیز قابل توجه باشد.
ایران از منابع طبیعی، نیروی انسانی، ظرفیتهای صنعتی و موقعیت جغرافیایی قابل توجهی برخوردار است؛ اما مسئله اصلی تبدیل این ظرفیتها به رشد اقتصادی پایدار و افزایش مستمر بهرهوری است.
در این چارچوب، مطالعه تجربه ثروتمند شدن کشورها میتواند به شناخت بهتر عواملی کمک کند که باعث شدهاند برخی اقتصادها از ظرفیتهای خود استفاده مؤثرتری داشته باشند.
جمعبندی
ثروتمند شدن کشورها حاصل یک مسیر تاریخی پیچیده است که در آن فناوری، نهادها، سرمایه، تجارت، فرهنگ، سیاست و نیروی انسانی در کنار یکدیگر نقش دارند. تجربه تاریخی نشان میدهد ثروتمند شدن کشورها به یک عامل واحد وابسته نیست و مجموعهای از عوامل اقتصادی و نهادی در این مسیر اثرگذار هستند.
تجربه دو قرن اخیر نشان میدهد هیچ نسخه واحدی برای توسعه همه کشورها وجود ندارد. با این حال، افزایش بهرهوری، نوآوری، سرمایهگذاری و ایجاد محیط مناسب برای فعالیت اقتصادی از عناصر تکرارشونده در مسیر ثروتمند شدن کشورها هستند. بررسی تجربه اقتصادهای موفق نیز نشان میدهد که ثروتمند شدن کشورها زمانی پایدارتر میشود که این عوامل در کنار یکدیگر قرار گیرند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟