Skip to main content

ثروت فردا

سرخط خبرها:

«۱۰ صبح» در گفت‌وگو با نسل‌زدی‌ها از دغدغه‌های آنان در جامعه گزارش می‌دهد

«۱۰ صبح» در گفت‌وگو با نسل‌زدی‌ها از دغدغه‌های آنان در جامعه گزارش می‌دهد

می‌خواهم زنده بمانم ثروت فردا، تینا فروزان: آن‌ها از نسلی هستند که زیاد می‌خواند، سریع یاد می‌گیرد، فناوری را می‌شناسد و از آینده هم زیاد سؤال می‌کند؛ اما وقتی نوبت ورود به بازار کار می‌رسد، پشت بسیاری از درها با یک پاسخ تکراری روبه‌رو می‌شود: «تجربه نداری». «۱۰ صبح» ثروت…

- اندازه متن +

می‌خواهم زنده بمانم

ثروت فردا، تینا فروزان: آن‌ها از نسلی هستند که زیاد می‌خواند، سریع یاد می‌گیرد، فناوری را می‌شناسد و از آینده هم زیاد سؤال می‌کند؛ اما وقتی نوبت ورود به بازار کار می‌رسد، پشت بسیاری از درها با یک پاسخ تکراری روبه‌رو می‌شود: «تجربه نداری». «۱۰ صبح» ثروت فردا این بار سراغ چهار جوان حوزه مهندسی معدن رفته است؛ چهار نفر با مسیرها و تجربه‌های متفاوت، اما با یک مطالبه مشترک: به ما اعتماد کنید، فرصت بدهید و بگذارید سهمی واقعی در آینده صنعت داشته باشیم.

آتنا هاشم، سمانه اسمعیل‌زاده کلخوران، کیان میرآفتاب زاده، مبین صارمی و علی جوست، از نسلی حرف می‌زنند که دیگر حاضر نیست آینده را فقط در قالب یک استخدام، یک حقوق ثابت و یک میز اداری تعریف کند. برای آن‌ها رشد، احترام، یادگیری، اثرگذاری و دیده‌شدن به اندازه درآمد اهمیت دارد.

آتنا هاشم می‌گوید به محیط‌هایی علاقه دارد که پویا و خلاق باشند؛ جایی که فرد صرفاً «چرخ‌دنده یک سیستم بزرگ» نباشد. او استارتاپ‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان را به همین دلیل جذاب می‌داند؛ چون به باورش در این فضاها امکان حل مسئله، تجربه و تأثیرگذاری بیشتر است.

اما همین‌جا نخستین مطالبه شکل می‌گیرد؛ او می‌گوید حمایت از جوانان هنوز بیشتر در حد حرف است و مسیر ورود ایده‌های تازه به صنعت، کند و دشوار باقی مانده است.

حرفش روشن است: «به جوان‌ها اعتماد عملی کنید؛ نه فقط در شعار.»

سمانه اسمعیل‌زاده کلخوران هم از همین شکاف میان حرف و عمل می‌گوید. او معتقد است در بسیاری از محیط‌های حرفه‌ای، تجربه تبدیل به یک دیوار شده است؛ دیواری که تازه‌واردها را پشت خود نگه می‌دارد.

از نگاه او، صنعت معمولاً ترجیح می‌دهد نیروی باتجربه را به کار بگیرد و کمتر برای آموزش و رشد نیروی جوان وقت بگذارد.

مطالبه سمانه ساده اما جدی است: «به افراد تازه‌کار فرصت بدهید. قرار نیست جوان همیشه به‌خاطر کم‌تجربگی سرزنش شود.»

مبین صارمی، دانشجوی مهندسی اکتشاف مواد معدنی، موضوع را از زاویه دیگری می‌بیند. او از نسلی است که با مقاله، داده، یادگیری ماشین و ابزارهای نوین اکتشاف آشناست، اما معتقد است صنعت هنوز آن‌طور که باید برای ورود این ابزارها آماده نشده است.

او صریح می‌گوید برخی مجموعه‌هایی که از نوآوری حرف می‌زنند، در عمل چندان پذیرای روش‌های جدید نیستند.

مطالبه صارمی تخصصی‌تر است: «اجازه بدهید ابزارهای جدید وارد صنعت شوند؛ به متخصص جوان اعتماد کنید و بگذارید هرکس در حوزه تخصصی خودش کار کند.»

برای او، مسئله فقط ورود به بازار کار نیست؛ مسئله این است که دانش تازه واقعاً به صنعت راه پیدا کند.

علی جوست اما از زاویه تجربه دانشجویی و مسیر ورود به رشته معدن حرف می‌زند. او می‌گوید ابتدا شناخت دقیقی از این رشته نداشته، اما با حضور در دانشگاه، انجمن علمی و ارتباط با شرکت‌های نوآور، آرام‌آرام مسیرش را پیدا کرده است.

او هم بزرگ‌ترین مشکل را «اعتماد ناکافی به نسل جوان» می‌داند.

از نظر او، شرکت‌های نوآور نشان داده‌اند که می‌توان به جوان‌ها میدان داد، اما این نگاه هنوز در تمام صنعت فراگیر نشده است.

نسل او می‌خواهد یاد بگیرد، کار کند و خودش را ثابت کند؛ اما برای این کار ابتدا باید کسی در را باز کند.

«اگر صنعت راکد بماند، تبدیل به باتلاق می‌شود»
کیان میرآفتاب‌زاده، متولد ۱۳۸۳ و دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه صنعتی امیرکبیر، از آن دسته جوانانی است که مسیر نوآوری را از سال‌های مدرسه آغاز کرده و حالا در دانشگاه، تجربه حضور در شرکت‌های نوآور، فناور و دانش‌بنیان را دنبال می‌کند.
او برای توضیح نگاهش به نوآوری از یک تشبیه ساده استفاده می‌کند و می گوید: «آب هرچقدر هم زلال باشد، اگر یک‌جا بماند و راکد شود، به باتلاق تبدیل می‌شود؛ صنعت هم همین است.» از نگاه کیان، در شرایطی که تحریم، مشکلات اقتصادی و محدودیت دسترسی به متخصصان خارجی فشار زیادی بر صنایع وارد کرده، شرکت‌های دانش‌بنیان و استارتاپ‌ها می‌توانند مانع رکود شوند و موتور حرکت صنعت را روشن نگه دارند.
اما مطالبه او فقط درباره فناوری نیست؛ مسئله اصلی برایش «اعتماد» است. میرآفتاب‌زاده معتقد است بخش معدن هنوز آن‌طور که باید از ظرفیت نیروی انسانی جوان استفاده نمی‌کند و فاصله میان دانشگاه و صنعت، نبود فرصت‌های کافی و کاهش امید، می‌تواند به مهاجرت بیشتر جوانان منجر شود.
او خطاب به تصمیم‌گیران می‌گوید: «قبل از هر سمتی، به یاد داشته باشید که بخشی از همین مردم هستید؛ به جوانان بیشتر اعتماد کنید.»
برای کیان، شغل ایده‌آل فقط شغلی با درآمد بالا نیست؛ کاری است که بتواند مسئله‌ای را حل کند و حتی به اندازه‌ای کوچک، کیفیت زندگی مردم را بهتر کند. او در عین حال تأکید دارد که با وضعیت اقتصادی امروز، جوانی که می‌خواهد زندگی مستقلی را آغاز کند، نیازمند درآمدی متناسب با واقعیت‌های جامعه است.

در میان این پنج گفت‌وگو، واژه‌ها مدام تکرار می‌شوند: اعتماد، احترام، رشد، درآمد منصفانه، امنیت و آینده.

هیچ‌کدام نمی‌گویند مسیر آسان می‌خواهند. از ساعت‌های طولانی مطالعه حرف می‌زنند، از مقاله، نرم‌افزار، پروژه، کارآموزی و یادگیری مستمر. مطالبه اصلی‌شان این نیست که بدون تلاش به موقعیت برسند؛ می‌خواهند تلاششان به یک بن‌بست ختم نشود.

این شاید مهم‌ترین تفاوت نسل Z با نسل‌های قبل باشد؛ نسلی که بیش از آنکه دنبال «شغل» باشد، دنبال «معنا» در شغل است. می‌خواهد بداند آنچه یاد می‌گیرد جایی به کار می‌آید، صدایش شنیده می‌شود و می‌تواند در تصمیم‌ها اثر بگذارد.

در میان پاسخ‌ها، شاید حرف علی جوست شخصی‌تر از بقیه باشد. وقتی از پنج سال آینده می‌پرسیم، از عنوان شغلی یا موقعیت سازمانی حرف نمی‌زند؛ می‌گوید می‌خواهد به جایی برسد که بخشی از زحمات خانواده‌اش، به‌ویژه مادرش را جبران کند.

«می‌خواهم زنده بمانم» فقط درباره بقا نیست؛ درباره داشتن آینده‌ای است که بتوان برایش برنامه ریخت.

نسل Z امروز از صنعت و جامعه یک سؤال ساده دارد: اگر درس بخوانیم، مهارت یاد بگیریم، تلاش کنیم و ایده داشته باشیم، آیا جایی برای ما هست؟

و مطالبه‌اش از مدیران و تصمیم‌گیران هم پیچیده نیست:

به ما اعتماد کنید، فرصت واقعی بدهید و اجازه دهید آینده را فقط تماشا نکنیم؛ در ساختنش سهم داشته باشیم.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *