بازار ایران و بریکس در شرایطی مورد توجه قرار گرفته که ایران همزمان در دو چارچوب مهم همکاری چندجانبه، یعنی سازمان همکاری شانگهای و بریکس، حضور دارد. به گزارش ثروت فردا، اهمیت این عضویتها برای اقتصاد ایران تنها به سطح دیپلماتیک محدود نمیشود و موضوعاتی مانند تجارت، سرمایهگذاری، تأمین مالی و مسیرهای پرداخت نیز در کانون توجه قرار دارند.
بررسی بازار ایران و بریکس نشان میدهد که میان عضویت در یک مجموعه بینالمللی و ایجاد آثار مستقیم اقتصادی فاصله وجود دارد. تبدیل همکاریهای سیاسی به نتایج اقتصادی نیازمند سازوکارهای اجرایی، مسیرهای مالی و افزایش تجارت واقعی است.

بازار ایران و بریکس؛ از دیپلماسی تا اقتصاد
بازار ایران و بریکس را باید در چارچوب گستردهتری از روابط اقتصادی ایران با کشورهای عضو این گروه بررسی کرد. عضویت در سازمانهای چندجانبه میتواند زمینهای برای گفتوگو درباره تجارت، سرمایهگذاری، حملونقل و همکاریهای مالی ایجاد کند؛ اما نتیجه اقتصادی آن به نحوه استفاده از این ظرفیتها وابسته است.
در مورد سازمان همکاری شانگهای، ایران از سال ۲۰۲۳ عضو کامل این سازمان است. وبسایت رسمی سازمان نیز ایران را در فهرست اعضای کامل قرار داده و همکاری اقتصادی را یکی از حوزههای فعالیت این سازمان معرفی میکند.
از این منظر، بازار ایران و بریکس را نمیتوان جدا از روابط تجاری ایران با کشورهای آسیایی و اقتصادهای نوظهور بررسی کرد.
بازار ایران و بریکس و تجارت خارجی
یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی اثر همکاریهای چندجانبه، میزان افزایش تجارت واقعی است. صادرات، واردات، حملونقل، بیمه و انتقال پول، حلقههایی هستند که میتوانند همکاری سیاسی را به فعالیت اقتصادی تبدیل کنند.
برای بازار ایران و بریکس، توسعه تجارت با کشورهای عضو میتواند در صورت وجود زیرساختهای مناسب، به تنوعبخشی بازارهای صادراتی و افزایش گزینههای تجاری کمک کند. با این حال، میزان تحقق چنین ظرفیتی به شرایط مالی، هزینه حملونقل، مقررات تجاری و ریسکهای سیاسی نیز وابسته است.
بازار ایران و بریکس؛ ظرفیت همکاری مالی
یکی از موضوعات مهم در بحث بازار ایران و بریکس، همکاری مالی و تأمین مالی پروژههای اقتصادی است. بانک توسعه جدید بریکس یا NDB با هدف تأمین منابع برای پروژههای زیرساختی و توسعه پایدار در اقتصادهای نوظهور ایجاد شده است.
در بیانیه ریو بریکس نیز بر نقش بانک توسعه جدید در بسیج منابع، تأمین مالی با ارزهای محلی، توسعه زیرساخت و یکپارچگی اقتصادی تأکید شده است.
با این حال، وجود چنین نهادهایی به خودی خود به معنای دسترسی مستقیم هر کشور به منابع آن نیست و استفاده از ظرفیتهای مالی به عضویت، مقررات، پروژههای واجد شرایط و سازوکارهای اجرایی بستگی دارد.
بازار ایران و بریکس؛ اهمیت سازوکارهای اجرایی
تجربه روابط اقتصادی بین کشورها نشان میدهد که بیانیههای سیاسی زمانی اثر اقتصادی بیشتری پیدا میکنند که به سازوکارهای مشخص تبدیل شوند. مسیر پرداخت، بانکهای واسط، بیمه، حملونقل و قراردادهای تجاری از جمله زیرساختهایی هستند که برای تحقق همکاری اقتصادی اهمیت دارند.
بنابراین، بازار ایران و بریکس بیش از آنکه فقط به تعداد اعضا یا وزن اقتصادی این گروه وابسته باشد، به توانایی ایجاد مسیرهای عملی برای تجارت و سرمایهگذاری مرتبط است.
بازار ایران و بریکس و نقش شانگهای
سازمان همکاری شانگهای نیز در اسناد رسمی خود بر توسعه همکاری اقتصادی و تجاری میان اعضا تأکید کرده است. در اسناد این سازمان، موضوعاتی مانند تعامل اقتصادی، توسعه تجارت و همکاریهای مالی در قالبهای مختلف مطرح شدهاند.
همچنین سازمان همکاری شانگهای در سالهای اخیر درباره تحولات مربوط به ایران مواضع رسمی منتشر کرده است؛ با این حال، نوع همکاری این سازمان را باید در چارچوب ساختار و اهداف خود آن بررسی کرد و نباید از آن انتظار سازوکارهایی مشابه پیمانهای دفاع جمعی داشت.
در نتیجه، بازار ایران و بریکس در کنار عضویت ایران در شانگهای، نیازمند بررسی جداگانه ظرفیتهای اقتصادی هر ساختار است.


بازار ایران و بریکس؛ سرمایهگذاری و توسعه
سرمایهگذاری یکی دیگر از شاخصهای مهم برای سنجش آثار اقتصادی همکاریهای بینالمللی است. اگر همکاریهای چندجانبه بتوانند زمینه اجرای پروژههای مشترک، انتقال فناوری یا تأمین مالی زیرساختها را فراهم کنند، اثر آنها میتواند فراتر از تجارت کالا باشد.
برای بازار ایران و بریکس، موضوع سرمایهگذاری به عواملی مانند ثبات مقررات، ریسک سیاسی، امکان انتقال منابع، بازگشت سرمایه و دسترسی به خدمات مالی نیز وابسته است.
از این رو، صرف عضویت در یک مجموعه بینالمللی را نمیتوان معادل ورود سرمایه یا افزایش تجارت دانست؛ بلکه باید نتایج عملی و قابل اندازهگیری آن را در اقتصاد بررسی کرد.
بریکس، شانگهای و بازار ایران
دکتر علیرضا سلطانی تحلیلگر مسائل اقتصادی، در فاصله نزدیک به ۱۰ روز یعنی ۱۰ تا ۲۱ شهریورماه، ایران در دو رویداد مهم دیپلماسی چندجانبه حضور فعال یافت؛ نخست اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک قرقیزستان و سپس اجلاس سران بریکس در دهلینو. هر دو نشست در عالیترین سطح برگزار شد و ایران نیز با حضور رئیسجمهور پزشکیان، در متن رایزنیهای سیاسی و اقتصادی این دو مجموعه قرار داشت. از منظر دیپلماتیک، این حضور برای ایران کماهمیت نیست.

عضویت در شانگهای و بریکس، بهویژه در شرایطی که فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب بر ایران ادامه دارد، نشانه آن است که تهران در حال تلاش برای تثبیت جایگاه خود در نظم در حال شکلگیری جهانی است.
اما پرسش مهمتر، نه در سالن اجلاسها، بلکه در بازار ایران مطرح میشود: این حضور بینالمللی تا چه اندازه توانسته است برای اقتصاد ایران امنیت، اطمینان و چشمانداز ایجاد کند؟ پاسخ بازاراما دستکم در فاصله میان دو اجلاس، چندان امیدوارکننده نبود. در روز برگزاری اجلاس شانگهای، دلار آزاد در محدوده حدود ۲۰۰هزار تومان قرار داشت؛ در روز آغاز اجلاس بریکس، نرخ دلار به حدود ۲۳۶هزار تومان رسید. به بیان دیگر، در همین فاصله کوتاه، نرخ ارز حدود ۳۶هزار تومان، معادل نزدیک به ۱۸درصد، افزایش یافت.
البته نمیتوان این افزایش را مستقیما به برگزاری اجلاسها نسبت داد. بازار ارز ایران تحتتاثیر مجموعهای از متغیرهای پولی، مالی، تحریمی، انتظارات تورمی و مهمتر از همه ریسکهای سیاسی و امنیتی حرکت میکند. اما همین واقعیت، اتفاقا پرسش اصلی را پررنگتر میکند: اگر حضور ایران در دو مجموعه مهم از قدرتهای نوظهور جهان قرار است بخشی از ریسک سیاسی و اقتصادی کشور را کاهش دهد، چرا بازار داخلی هنوز نشانه محسوسی از این کاهش ریسک دریافت نمیکند؟
مشکل را باید در یک تفاوت مهم جستوجو کرد: تفاوت میان اعتبار سیاسی و قدرت نهادی. شانگهای و بریکس در حال تبدیل شدن به بازیگران مهمتری در نظم جهانی هستند، اما هنوز نه اتحادیه اقتصادیاند و نه پیمان امنیتی. عضویت در آنها بهتنهایی برای یک کشور ضمانت اقتصادی یا امنیتی ایجاد نمیکند. سازمان همکاری شانگهای، برخلاف ناتو، پیمان دفاع جمعی نیست. اگر یکی از اعضا هدف حمله قرار گیرد، سایر اعضا الزام حقوقی مشابه ماده پنجم ناتو برای دفاع نظامی از او ندارند. بنابراین نباید از شانگهای انتظار چیزی را داشت که برای آن طراحی نشده است.
با این حال، یک سوال جدیتر باقی میماند: اگر یک عضو در معرض حمله قرار گیرد، شانگهای تا کجا حاضر است هزینه سیاسی و امنیتی بپردازد؟ در اجلاس بیشکک، حملات نظامی به ایران و تحریمهای غرب محکوم شد. این موضع برای تهران مهم است، اما محکومیت سیاسی با بازدارندگی فاصله زیادی دارد.
بازار هم دقیقا همین فاصله را میبیند. اما بازار به بیانیه نگاه نمیکند؛ به هزینهای نگاه میکند که طرف مقابل حاضر است برای حمایت از ایران بپردازد. بریکس نیز وضعیت مشابهی دارد. این گروه وزن اقتصادی و جمعیتی قابلتوجهی دارد و میتواند به یکی از پایههای نظم چندقطبی تبدیل شود، اما هنوز یک اتحادیه اقتصادی با بازار مشترک، سیاست تجاری واحد یا نظام مالی یکپارچه نیست.
در بیانیه دهلینو، اعضای بریکس بار دیگر تحریمهای یکجانبه را محکوم کردند و بر اصلاح ساختار مالی بینالمللی و افزایش همکاری اقتصادی تاکید داشتند.
اما سوال این است این مواضع چه زمانی به حساب بانکی، خط اعتباری، مسیر پرداخت، سرمایهگذاری و تجارت واقعی تبدیل میشوند؟ اگر بانکهای کشورهای عضو بریکس بتوانند بدون ترس از تحریمهای ثانویه با ایران کار کنند، اگر تجارت با پولهای ملی از سطح شعار فراتر رود، اگر سازوکارهای مالی بریکس بتوانند پروژههای ایرانی را تامین مالی کنند و اگر تجارت خارجی ایران واقعا از فشار شبکه مالی آمریکا مصونتر شود، آنوقت بازار دلیل خواهد داشت که ریسک ایران را پایینتر ارزیابی کند.تا آن زمان، عضویت در بریکس بیشتر یک دارایی دیپلماتیک است تا یک ضمانت اقتصادی.
یکی از مهمترین واقعیتهایی که در سیاست خارجی ایران باید پذیرفته شود این است که کشورهای در حال توسعه یک بلوک یکپارچه نیست. چین و هند با آمریکا رقابت دارند، اما همزمان با آمریکا تجارت، سرمایهگذاری و روابط راهبردی گستردهای دارند. روسیه نیز منافع خاص خود را دنبال میکند.
حتی اعضای بریکس در بسیاری از مسائل اقتصادی و ژئوپلیتیک دیدگاه مشترکی ندارند. تحولات مربوط به تنگه هرمز این واقعیت را روشنتر کرده است. چین و هند، بهعنوان قدرتهای بزرگ آسیایی، بیش از هر چیز نگران امنیت انرژی، استمرار تجارت و آزادی کشتیرانی هستند. این موضع لزوما به معنای همراهی آنها با آمریکا نیست. معنای سادهتری دارد: هیچ قدرتی حاضر نیست منافع حیاتی خود را بدون محاسبه هزینهها در اختیار یک کشور دیگر قرار دهد.
این همان جایی است که تصور حمایت کشورهای درحال توسعه و نوظهور اقتصادی با واقعیت سیاست بینالملل برخورد میکند. عضویت در شانگهای و بریکس زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که ایران بتواند از این عضویتها برای کاهش هزینه تجارت، جذب سرمایه، تامین مالی، انتقال پول، توسعه صادرات و کاهش آسیبپذیری در برابر تحریمها استفاده کند.
در غیر این صورت، ائتلافی در شرق که حاضر باشد هزینههای ژئوپلیتیک ایران را بهطور مشترک بپردازد، ایجاد نشده است. این واقعیت را بازار فهمیده است. بازار سازوکار میخواهد: بانک قابل استفاده، مسیر پرداخت امن، سرمایهگذاری واقعی، تجارت پایدار، اعتبار مالی، بیمه حملونقل و مهمتر از همه، کاهش ریسک امنیتی. تا زمانی که این مؤلفهها ایجاد نشوند، عضویت ایران در بریکس و شانگهای بیشتر در تراز سیاسی کشور ثبت خواهد شد تا در تراز اقتصادی آن. این فاصله را نه با دیپلماسی صرفا سیاسی، بلکه با قدرت چانهزنی، سازوکارهای اجرایی و منافع متقابل واقعی میتوان پر کرد.
جمعبندی
در بررسی بازار ایران و بریکس باید میان ظرفیت دیپلماتیک و نتیجه اقتصادی تفاوت قائل شد. بریکس و شانگهای میتوانند بسترهایی برای گفتوگو و همکاری چندجانبه باشند، اما اثرگذاری اقتصادی آنها به سازوکارهای اجرایی و میزان تحقق همکاریهای واقعی بستگی دارد.
از منظر تجارت، سرمایهگذاری و تأمین مالی، بازار ایران و بریکس زمانی میتواند از ظرفیتهای این همکاریها بهره بیشتری ببرد که مسیرهای عملی برای تجارت، پرداخت، سرمایهگذاری و انتقال فناوری ایجاد شود.
در نهایت، ارزیابی بازار ایران و بریکس نیازمند بررسی شاخصهای واقعی اقتصاد، از جمله حجم تجارت، سرمایهگذاری، هزینه مبادلات و دسترسی به منابع مالی است؛ نه صرفاً تعداد نشستها یا بیانیههای سیاسی.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟